خواجه نصير الدين الطوسي
146
اخلاق محتشمى ( فارسى )
وحى آمد كه : اى موسى ! اگر مغز سر او با اشك فرود آيد ، و چندان دست بردارد بدعا كه دست او بيفتد ؛ او را نيامرزم « 1 » ، تا محبت دنيا در دل او بود . ( 10 ) قال : و سئل بعض الانبياء : ما محبّة الدّنيا ؟ فقال : اذا فرحت حين اقبلت عليك ، و حزنت حين ادبرت منك ، و استبشرت بالبشر منها [ و تلهّفت ] بفوتك ، و آثرت نفسك على غيرك ؛ فقد احببتها اشدّ حبّا . ترجمه : از پيمبرى پرسيدند كه محبت دنيا چيست ؟ گفت : چون شادمان شوى به آنكه دنيا بر تو اقبال كند ، و اندوهناك شوى كه از تو برگردد ، و شادمانى كنى باندك مالى كه به تو رسد ، و تأسف خورى باندك مالى كه از تو فوت شود ، و خود را بر غير خود اختيار كنى ؛ دنيا را دوست داشته باشى سختترين دوستى . ( 11 ) قال اللّه : يا دنياى اخدمى من خدمنى ، و اتعب من خدمك ! يا دنياى مرّى على اوليائى ، و لا تحلوا الى مذاقهم « 2 » ! فتفتنهم . ترجمه : اى دنيا خدمت كن كسى را كه مرا خدمت كند ، و برنج آور كسى را كه تو را خدمت كند ! اى دنيا تلخ شو بر بندگان من ، و شيرين مباش در مذاق ايشان ! تا در فتنه نيفكنى ايشان را . پيمبر گفت : اين سخن خداست . ( 12 ) اذا احبّ اللّه عبدا احماه الدّنيا كما يحمى احدكم سقيمه الماء . ترجمه : چون خدا بندهيى را دوست دارد او را از دنيا احتما فرمايد ، چنان كه شما بيمار خود را از آب احتما فرماييد .
--> ( 1 ) - اصل : نه آمرزم . ( 2 ) - اصل : مذاقهم لهم .